بانو ۱ می نویسد:
بانوی مهرم..بانوی آب...عشقی دارم ...عشق ِ آسمانی...
تار و پودم را پروردگار ِ مهر با عشق و مهربانی سرشته است...
من بانوی مهرم... مهر ِ مادری
...همان حوای ِ رانده شده از بهشت...اما باور ندارم که آدم سیب ِ سرخ را برای من چیده باشد...
بانوی گذشتم... گذشت از خودم برای کودکم...
مهر ِ مادری...
من بانوی ایثارم...گاهی با تارو پود ِ وجودم...کلبه ای می سازم از مهر... از عشق و گاهی شاید از نیاز...
من بانوی بخشش هستم... از وجودم می بخشم برای مهر ِ مادریم..برای عشقم...
من بانوی درد هستم ... بانوی رنج هستم...
بانوی بغض های فروخورده..بانوی حرف های نگفته! بانوی غرور ِ شکسته!
چشمهایت را شسته ای؟
مر مر ِ احساسم را با ذغال سنگ ِ احساست سیاه نکنی...
وضو گرفته ای؟
نامم را که بر زبان می آوری احتیاط کن!
روزه ی سکوت هم می توانی بگیری...
من بانوی آبم... به وسعت ِ اقیانوس
به پاکی ِ بی نظیرش...وبه زیبایی ِ بی همتایش...و به زلال بودنش
سوگند...